امروز از جلوی در روزنامه با بچه های تحریریه مهران رو تشییع کردیم تا بهشت زهرا که قرار بود وزیر سابق ارشاد بر پیکرش نماز بخونه اما نمی دانم چرا اینطور نشد
روزنامه های مختلف ستون و یادداشت و حتی ویژه نامه برای مهران چاپ کرده بودند و مهران هم با اون عکسهای خندانش بالاخره تیتر یک و دوی چندتا روزنامه شد
هرچند که چند روز دیر بودو مهران دو روز قبل مرده بود
امروز مهران اولین مهمان جایگاهی شد که قراره به مرور خیلی از مطبوعاتی ها هم همسایه اش بشیم
امروز همه بچه های تحریریه اشک می ریختن و حق شناس هم می گفت که مهران اگر عمر می کرد روزنامه نگار بزرگی می شد
نمی دونم حق شناس بزرگی رو به چی می دونه؟ اما فکر نمی کنم مهران تا آخر هم فرق زیادی با این وضع می کرد
مهران دوست نداشت که روزنامه نگاری پله و نردبانش باشه چون می خواست همیشه روزنامه نگار بمونه ، حتی تحریریه رو هم به سردبیری ترجیح می داد.
اگر نیم قرن دیگر هم توی روزنامه می موند نه هوس نمایندگی مجلس به سرش می زد و نه ترجیح می داد که از سوابق حضورش تو مطبوعات برای گرفتن یک شغل غیر مطبوعاتی استفاده کنه
مهران سالها مکانیک خواند اما بالاخره ول کرد چون مهندس خوبی نمی شد، مدتی تجارت کرد اما بیخیال شد چون تاجر خوبی هم نمی شد.
اما وقتی روزنامه نگار شد دیگه ول نکرد چون عاشق این کار بود و توی محیط روزنامه نفس می کشید و روزنامه نگار خوبی شد،اونقدر خوب که حتی مطبوعاتی هم مرد
تشییع امروز مطبوعاتی ترین تشییع جنازه ای بود که من دیدم،بغیر از چند نفر که شاید برای تبلیغات انتخاباتی پیام و تسلیت دادند بقیه بچه ها فقط برای مهران و سارا آمده بودند، بچه های تحریریه ، بچه های فنی و...
