امروز صبح خبری تلخ و شاید تلخ تر از همه اخبار ناگوار ششماهه اخیر منتشر شد.
فقیه عالیقدر آیت الله العظمی منتظری دنیای فانی را برای اهلش واگذاشت
برای من و تمام کسانی که در سالهای اخیر چشم امید به آینده ایران بسته بودند آیت الله منتظری یکی از مهمترین و شاید بزرگترین مشوق و مبلغ اسلام راستین در عصر حاضر بود.
هیچگاه نقل قول یکی از اساتید در مورد ایشان را از یاد نمی برم که به سادگی عنوان کرده بود: آیت الله منتظری "آبروی فقه شیعه" در عصر حاضر بود.
شجاعت و صراحت ایشان در زمانی که بسیاری از ترس جان دستاویزهایی چون تقیه را مدام تکرار می کنند و بی عملی خود را سکوت برای حفظ حوزه علمیه قم می خوانند تنها پرتوی امیدی بود که اذهان جوانان مسلمان را به حقیقت دین روشن می ساخت .
اگر نبود انتخاب ایشان بین سکوت و بر مسند قدرت ماندن آنگاه که پاکبازانه تمام شان و مقام دومین فرد در حاکمیت را با وجدان خود معامله نکرد. امروز ما با چه دلیل می توانستیم از نظام جمهوری اسلامی دفاع کنیم.
اگر نبود چون منتظری فقیه و اسلام شناسی که از حقوق تمام شهروندان ولو بهاییان دفاع نماید امروز چگونه می توانستیم در برابر مدعیان تعارض اسلام و حقوق بشر سربلند کنیم.
اگر بیت ایت آلله منتظری مامن و تسلی گاه دانشجویان در سالهای اخیر نبود امروز از وحدت حوزه و دانشگاه فقط شعارهای سطحی حکومتی به جای مانده بود.
اگر حمایتهای مرجعی چون آیت الله منتظری از خانواده زندانیان سیاسی و درد کشیده نبود هیچکس نمی توانست از حضور دینداران در سیاست دفاع کند.
موضوع تقلید سالهاست که به یکی از چالشهای اصلی برای روشنفکران بدل شده و منتقدان همواره روشنفکران دینی را در مورد مقلد بودنشان از روحانیون سنتی به چالش می کشند.
مفتخرم که مقلد آیت الله العظمی منتظری بودم. مردی که نه در احکام خمس و زکات بلکه در آداب سیاست و اجتماع اگر توفیقی بود و به غایت از او تقلید می کردیم مطمئناً میهنمان جایی بهتر برای زندگی بود و در آخرت نیز در میان روسفیدان جای داشتیم

پی نوشت:
هربار که به قم می رفتم از کتب اهدایی معظم له و گز هایی که برای پذیرایی توزیع می شد دوبرابر سهمیه بر می داشتم تا برای مادر بزرگم هم ببرم، هنوز به اون خبر ندادم که اینبار از گز خبری نیست
به کلیه حامیان جنبش سبز توصیه میشود در این زمینه کاملا هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند.
با توجه به محدودیت های شدید اطلاع رسانی ، کلمه به دیگر پایگاههای اطلاعاتی پیشنهاد میکند کاربرانشان را نسبت به ضرورت این هوشیاری آگاه کنند.
***
ما هم که فعالاً بضاعتمان همین وبلاگ کم بازدید است در سطح وسعمان تلاش کردیم که اطلاع رسانی کنیم "لایکلف الله نفساَ الا وسعها"
پی نوشت: علیرغم این هشدار نگران نباشید،
اگر روزی طنابهای ساحران عصای موسی را از بین برد آن روز ظلم نیز می تواند بر خاست ملت غلبه کند،
هفته گذشته یازدهمین همایش صنایع دریایی در کیش برگزار می شد و ما هم بنا به عادت همیشگی ثبت نام و شرکت کردیم منتهی اینبار به دلیل جذابیت های بالای همایش همسر گرامی هم تصمیم گرفتند همراه ما باشند و در نتیجه شرکت در همایش بیشتر به سفر تفریحی کیش تبدیل شد.
اما نکته جالب این بود که گویا همایش فوق فقط برای عیال ما جذابیت نداشت بلکه همسران برخی از سرداران و مدیران ارشد کشور نیز همانند ضعیفه ما به صنایع دریایی علاقمند شده بودند.
شبها دیدن فلان سردار و یا مدیر ارشد که از صبح در همایش مشغول چرت زدن بود در حال کشیدن یک چرخ دستی و یا چمدان و با تعداد زیادی پلاستیک در دست به دنبال علیا مخدره، موجب انبساط خاطر می شد، مخصوصاً که موزیک های لس انجلسی دی جی های بیشمار بازارهای کیش هم مزید این انبساط بود.
پ.ن: امیدوار بودم پس از کلی خرید و دریافت کارت قرعه کشی حداقل یک ساندویچ ساز یا همزن برقی از قرعه کشی ها برنده شوم اما از شانس ما همین بس که با وجود داشتن بیش از 40 کارت قرعه کشی حتی یک آب نبات قیچی هم برنده نشدم.
نمی دونم خوشبختانه و یا متاسفانه در جریان وقایع اخیر هنوز مشمول مهرورزی دولت مهربان و نهادهای همسو با آن نشده ام
در روزهای منتهی به انتخابات که انقدر مشغول تولد پسرم بودم که فرصت شرکت در مسائل انتخابات رو کمتر داشتم و به همین دلیل هم توفیق اعتکاف شعبانیه و رجبیه و رمضانیه در اوین رو از دست دادم
یک روز هم که از جلسه ای با مهندس توسلی و برخی دیگر از دوستان بیرون آمدیم و بعد به مسافرت آخر هفته رفتیم ولایت عیالات، بعد خبر دار شدیم که مهندس رو بعد از جلسه و رسیدن به دفترش بازداشت کردند.
یکبار هم یکی از برادران تلفن زد و تهدید کرد که امشب حتما خونه باش میاییم و دستگیرت می کنیم اما نمی دانم چرا مارا قال گذاشت و نیامد.
در آخرین مورد هم روز پنجشنبه گذشته به دلیل ترافیک و برنامه های از پیش تعیین نشده نتونستم دعای کمیل منزل شهاب طباطبایی رو علیرغم برنامه قبلی ام بروم و به قول معروف باز هم جستیم
روز پنجشنبه مراسم رونمایی کتاب مهندس بازرگان در بنیاد بازرگان کمی بیش از برنامه تعیین شده طول کشید و بعد هم دعوت یکی از دوستان برای مراسم سالگردی که برای پدرش برگذار کرده بود و این ترافیک دیوانه کننده تهران باعث شد من و عماد نتونیم علیرغم میلمون در مراسم دعای کمیل منزل شهاب طباطبایی شرکت کنیم.
در نیمه های مراسم که عماد برای کاری با بچه های مشارکت تماس گرفته بود خبر از حمله به مراسم دعای کمیل و بازداشت 60 نفر از حاضرین در اونجا رو اورد.
تنها کاری که از دستمان بر می اومد حضور قلب بیشتر هنگام دعا بود و خبر دادن به دیگر دوستان که اگر ما هم شب برنگشتیم بدانند کجاییم.
نمی دانم با وضعیت فعلی چند بار دیگر می توانم به قول معروف بجهم .
پ.ن :
واقعا این روزها با حضور عبدالله مومنی– شهاب طباطبایی- مهدی شیرزاد-حسین نورانی و بچه های دیگه اوین حالی خواهد داد.
شاید اصلاً بروم و پیشاپیش خودم رو معرفی کنم
پ.ن۲:
دیروز با باقی مونده بچه های روزنامه نگار اصلاح طلب که هنوز از ایران مهاجرت نکردند و یا در زندان نیستند رفتیم دیدن شیخ مهدی کروبی و به قول بچه ها دلجویی از او به خاطر اتفاقی که در نمایشگاه مطبوعات افتاد.
شیخ یه خاطره تعریف کرد که چند روز پیش یک بار ساعت یک بامداد برای زیارت حضرت معصموه می رود و در آن زمان که حرم خلوت بوده است چند خانواده و زائر دور او را می گیرند و تشکر و تقدیر و .. یک بابایی هم اونطرف تر شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه می داده
شیخ می گفت طرف رو صداش کردم و بهش گفتم میبینی اینجا صحن حضرت معصومه است واینهام زائران شهرهای مختلف که اکثرشان هم از طبقات پایین جامعه هستند که شب را در حرم بیتوته می کنند اما می بینی در مقابل این دهها نفر که هوادار من هستند فقط تو یک نفر مخالفی و داد وبیداد می کنی- در کل جامعه هم نسبت شما به مردم عادی همین تعداد است
پ.ن ۳:
دیدم پای یکی از اعلامیه های مربوط به جلوگیری از قصاص یک نفر هم امضای منو گذاشته بودند با تشکر از دوستانی که لطف کرده اند خواهش می کنم در مورد این مسائل بدون هماهنگی از امضای من استفاده نکنند چون من از نظر مذهبی در مورد امضای اینجور چیزها یک کم ملاحظات دارم
شهید مطهری، در (کتاب) داستان راستان آورده است که گویا در زمان معتصم عباسی، برخی سرداران نظامی در بغداد میگشتند و هرکاری که میخواستند انجام میدادند و حکومت عباسی هم کاری نداشت. تا جایی که کمکم دست به عرض و ناموس مردم دراز کردند. نیمه شبی مسلمانی میبیند که یکی از این سرداران دست زنی را گرفته و به زور با خود میبرد. مرد جلو میرود و اعتراض میکند، ولی فایده نمیکند. زن التماس میکند، افاقه نمیکند و بالاخره آن سردار، زن بیچاره را به خانهای میکشاند.
مرد مسلمان که میبیند کاری از دستش بر نمیآید بر بام خانهای میرود و با صدای بلند اذان میگوید. با صدای اللهاکبر او در نیمه شب، مردم به کوچه و خیابان میریزند که چه شده است و او با فریاد ماوقع را میگوید. مردم نیز یورش میبرند و زن بیچاره را از دست آن سردار خارج میکنند. این ماجرا باعث میشود که حکومت عباسی فکری برای دستدرازیهای نظامیان بکند.
چه قدر این مسلمان شبیه شیخ مهدی کروبی خودمان است که اذان نیمه شبش خوابها را آشفته است. دینفروشان او را به ناسزا گرفتهاند، که چرا خواب خوشمان را برآشفتی. مردمان، این بار بیدارند. چون این جا بغداد نیست و ایران است و بسیاری از مردم نیز از خواب برخاستهاند. این بار شاید بشود برای این تعدیها کاری کرد.
نمی دانم ماموران امنیتی که تا خصوصی ترین اطلاعات فعالین سیاسی و اجتماعی را رصد می کنند نمی دانند که اغلب این فعالین اگر مختصر تحلیلی و خرده هوشی داشته باشند که همگی دارند در طالع خود چنین بلندی و رفعتی را نیز مشاهد کرده اند و غالبا پیش از بروز این ابتلا نیز توصیه های ایمنی لازم را به خانواده کرده اند.
برای جوانتر های که می خواهند در ایران فعالیت سیاسی کنند می گویم اولین مساله ای که به خانواده خود بیاموزید این است:
تحت هیچ شرایطی حتی اصرار شما و تهدیدهای بازجو و مسوولین دادگاه از پیگیری های خود عقب نشینی نکنید، به هیچیک از وعده های مسوولان و ... مبنی بر اینکه در صورت سکوت اوضاع بهتر خواهد شد توجه نکنید. و اگر زندانی تان شخصا و با تاکید خواست که از اقدامت پیگیرانه خود دست بکشید نشانگر آن است که این اقدامات شما تاثیرگذار بوده و باید با همت و شدت بیشتری به آن ادامه دهید.
در نتیجه دلایلی اینچنین است که نتایج طرحی که از سال 81 کلید خورده است پس از گذشت 7 سال با ابهامات زیاد به امضا می رسد و حتی مسوولان ایرانی نیز فقط از جنبه تبلیغاتی به آن می نگرند و تا کنون هیچ اقدام اجرایی و مطالعاتی جهت کمک به ایجاد این خط انجام نداده اند.
ادامه مطلب


ببخشید این آخری یک کم هم سانسور داشت که انجام شد
پی نوشت:
رفته بودیم دیدن خانواده زندانیان سیاسی، یکی از مسائلی که ذهن سپهر پسر شیطون شهاب طباطبایی را مشغول کرده بود این بود که وقتی محمد عطریانفر رو تو خونه و با زیر پیراهن و شلوارک بازداشت کرده اند اگر موقع آزادی همینطور تو خیابون ولش کنند چه کار خواهد کرد؟
یه سوال دیگرش هم این بود که چرا ماموران امنیتی هنگام بازرسی منزل در میان وسایل و نمادهای سبز رنگی که مربوط و نامربوط برده اند یک مجسمه زرافه را که گردنبندی سبز داشت از قلم انداخته اند.
خیلی ها پاسخ تلفن را نمی دهند و نمی دانم بازداشت شده اند و یا تلفن را خاموش کرده اند
خیلی ها را دیده ام که در جریان اعتراضات کتک خورده اند و برخی را که در این راه شهید شدند.
فضای جامعه امنیتی است روزهای اول از این کابوس خواب نداشتم اما این روزها دیگر چندان ناراحت نیستم
چرا که هر جوانی که می بینم می دانم که مانند من به تغییر فکر می کند.
می بینم که اعتراض ایرانیان به نقض حقوقشان امروز خبر اول تمام رسانه های دنیاست و همه دنیا نگاه می کند که ما چگونه ایستاده ایم.
می بینم که حق شهروندی امروز بحث همه خانواده هاست.
می بینم که "درد " زخمی که از استبداد خوردیم و "هدف " آزادی امروز میان صدها هزار نفر از مردم کشورم "مشترک است.
و من به این همدردی و هم هدفی امید بسته ام
"اندکی صبر، سحر نزدیک است"
از سال 77 به بعد من هیچ وقت به اندازه امروز به نزدیکی سحر ایمان نیاورده بودم
تا اطلاع ثانوی اضافه شدن این میوه کوچک به درخت زتدگی ما مهمترین خبر دنیاست.
خیلی مهمتر از مناظره احمدی نژاد و میرحسین موسوی که دیشب در تلویزیون دیواری کوچک بخش اورژانس بیمارستان دیدم.

پی نوشت :
از میون اس ام اس های انتخاباتی این چندتاش به نظرم بامزه رسید
کروبی به احمدی نژاد پیام داده که اگر عکس زنمو بیاری عکس خواهر و مادرتو میارم/
۲۲ خرداد روز پیروزی "چیز " بر بی همه چیز/
نتیجه گیری اخلاقی مناظره های ریاست جمهوری این است که کشتی نظام مقدس جمهوری اسلامی در ۲۸ سال اخیر توسط دزدان دریایی هدایت می شده/
تحمدی نژاد خطاب به محسن رضایی : من به شما علاقه دارم اما نذار بگم که کی حسین فهمیده را هل داد زیر تانک- بگم؟ بگم؟ بگم؟/
